ربح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ربح . [ رُ ب َ ] (ع اِ) شتربچه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج، رِباح، رَبَح، رابِح . (ناظم الاطباء). ◄ مرغی است . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نام مرغی است شبیه کلاغ . (ناظم الاطباء). ◄ بزغاله . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ میمون . (از اقرب الموارد).
ربح . [ رِ ] (ع اِ) نفع و سود که از تجارت حاصل می آید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از غیاث اللغات ). نفع و سود. (ناظم الاطباء). سود. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ص ٥١). مقابل خسر. (یادداشت مرحوم دهخدا). منفعت . (یادداشت مرحوم دهخدا). اسم است برای سودی که بدست آید. (از اقرب الموارد) : هیچ عقدی بهر عین خود نبود بلکه ازبهر مقام ربح و سود. مولوی . کرم زآن مانده است با او کو ندید کاسه های خویش را ربح و مزید. مولوی . ♦ ربح بردن ؛ سود بردن . نفع کردن . منفعت کردن . بهره بردن . ◄ فرع . نفع. (یادداشت مرحوم دهخدا). در اصطلاح مرابحه، مبلغی که بر اصل سرمایه افزوده و به داین داده شود. بهره . (یادداشت مرحوم دهخدا). و اگر ربح مجهول باشد برای پیدا کردن آن سرمایه و نرخ و مدت را بهم ضرب کرده حاصل را بر صد تقسیم می نمایند. ♦ ربح ایرانی ؛ در ربح ایرانی نرخ را ازقرار تومانی چند شاهی در ماه حساب کنند. ♦ ربح مرکب ؛ ربح اندر ربح . در اصطلاح حساب عبارت از این است که مبلغی را در مدتی بکسی بمرابحه دهند و سود آن مبلغ را در آن مدت بسرمایه بیفزایند و مجموع آن دو را از آغاز مدت تازه سرمایه قراردهند و نسبت به مجموع، سودی در مدت جدید معین سازند.
ربح . [ رِ ] (ع مص ) سود کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ص ٥١) (ناظم الاطباء) (دهار). سود بردن . ◄ جستن و بدست آوردن . (از اقرب الموارد). ◄ بسته شدن سخن بر مردم . ◄ بوی یافتن . (مصادر زوزنی ).