ربط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) بستن، پیوند دادن.<BR>۲- (اِمص.) بستگی، پیوستگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) بستن، پیوند دادن. ۲- (اِمص.) بستگی، پیوستگی.
(رُ بُ) (مص ل.) (اِ.) ج. رباط. ۱- کاروانسراها. ۲- پیوندها. ۳- زردپیها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ربط. [ رَ ] (ع مص ) بربستن . (منتهی الارب ). بربستن، و با لفظ داشتن و افتادن و برهم زدن و بردن مستعمل . (آنندراج ). سخت بربستن . (از اقرب الموارد). بستن . (ترجمان علامه جرجانی ص ٥١). بستن چیزی . (ناظم الاطباء). بستن . (مصادر اللغة زوزنی ). ◄ (اِمص ) رابطه . بستگی . وابستگی . ارتباط. (یادداشت مرحوم دهخدا). پیوند : پس، از آنکه من از جمله ٔ امیرم مرابا خانیان ربطی نیست . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٨٤). آشفتگی زلف تو ربط از سخنم برد زین پیشتر این رشته ٔ شوریده سری داشت . کلیم کاشانی . مبادا ناله ربط داغهای دل زند بر هم مسوزان ای جنون این شعله ٔ زنجیربرپا را. بیدل (از آنندراج ). ربطش به دختر رزش افتاد و از منش بیگانه کرد الفت گیسوبریده ای . واله هروی (از آنندراج ). ♦ باربط ؛ باعلم و بااطلاع . باعمل . (ناظم الاطباء). ۩ دانا. (ناظم الاطباء). ۩ بامعنی . (ناظم الاطباء). ♦ بی ربط ؛ آنکه بسته نباشد. (آنندراج ). غیرمرتبط. ۩ بی علت و بی اطلاع و نادان . (ناظم الاطباء). ۩ بی عمل . (ناظم الاطباء). ۩ بی معنی . (ناظم الاطباء) : حرف بی ربط ز دیوانه خنیدن دارد. کلیم کاشانی (از آنندراج ). ♦ ربط جراحات ؛ بخیه کردن خستگی ها. (یادداشت مرحوم دهخدا).
ربط. [ رُ ب ُ ] (ع اِ) ج ِ رباط. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
ربط. [ رَ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان برادوست بخش صومای شهرستان زرند. ١٠٧ تن سکنه دارد. آب آن از رودسر و چشمه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
فرهنگ طیفی واژهدان
مربوط بودن، مناسبت، رابطه منطقی، منطقی بودن، استدلال، بستگی، استحکام درونی، انسجام منطقی، انسجام زنجیره استدلال، تداوم بحث، مباحثه کاربرد، بهجا بودن مورد بحث، موضوع مربوط، مثال خوب، الگو ربط ظاهری، بهانه
واژگان فارسی سره واژهدان
وابستگی، دنباله، پیوند، پیوسته، پیوستگی، بستگی