ربط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ربط. [ رَ ] (ع مص ) بربستن . (منتهی الارب ). بربستن، و با لفظ داشتن و افتادن و برهم زدن و بردن مستعمل . (آنندراج ). سخت بربستن . (از اقرب الموارد). بستن . (ترجمان علامه جرجانی ص ٥١). بستن چیزی . (ناظم الاطباء). بستن . (مصادر اللغة زوزنی ). ◄ (اِمص ) رابطه . بستگی . وابستگی . ارتباط. (یادداشت مرحوم دهخدا). پیوند : پس، از آنکه من از جمله ٔ امیرم مرابا خانیان ربطی نیست . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٨٤). آشفتگی زلف تو ربط از سخنم برد زین پیشتر این رشته ٔ شوریده سری داشت . کلیم کاشانی . مبادا ناله ربط داغهای دل زند بر هم مسوزان ای جنون این شعله ٔ زنجیربرپا را. بیدل (از آنندراج ). ربطش به دختر رزش افتاد و از منش بیگانه کرد الفت گیسوبریده ای . واله هروی (از آنندراج ). ♦ باربط ؛ باعلم و بااطلاع . باعمل . (ناظم الاطباء). ۩ دانا. (ناظم الاطباء). ۩ بامعنی . (ناظم الاطباء). ♦ بی ربط ؛ آنکه بسته نباشد. (آنندراج ). غیرمرتبط. ۩ بی علت و بی اطلاع و نادان . (ناظم الاطباء). ۩ بی عمل . (ناظم الاطباء). ۩ بی معنی . (ناظم الاطباء) : حرف بی ربط ز دیوانه خنیدن دارد. کلیم کاشانی (از آنندراج ). ♦ ربط جراحات ؛ بخیه کردن خستگی ها. (یادداشت مرحوم دهخدا).
ربط. [ رُ ب ُ ] (ع اِ) ج ِ رباط. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
ربط. [ رَ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان برادوست بخش صومای شهرستان زرند. ١٠٧ تن سکنه دارد. آب آن از رودسر و چشمه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).