ربعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ربعی . [ رِ ] (ع ص نسبی ) منسوب است به رِبْع. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رجوع به رِبْع شود. ◄ آنچه در فصل بهار زاده شود. (از اقرب الموارد). موجودشده در فصل بهار. (ناظم الاطباء). ◄ فرزند مرد در جوانی او. (از اقرب الموارد). ◄ پسر متولد شده از شخص در سن پیری . (ناظم الاطباء). ◄ منسوب است به سوی ربیع رابع. (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ قطعی از قطعهای کتاب، طول ١٦ و عرض ٩/٥ سانتیمتر. (از یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ شیشه که مظروف آن چهاریک بطری است . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ نقشه ای از نقشه های قالی است . (یادداشت مرحوم دهخدا).
ربعی .[ رُ ] (ع اِ) نوعی از اسطرلاب . (دهار) : ربعی نموده پیکرش خطهای مسطر در برش ناخن بر آن خطها برش وقت محاکا ریخته . خاقانی . ناهید زخمه مطرب می آفتاب تابش چنگ آفتاب می را ربعی بشکل مسطر. خاقانی .
ربعی . [ رُ ] (ص نسبی، اِ) یک نوع پول خردی که چهاریک قران باشد. ◄ در تداول امروز، سکه ٔ زری که یک چهارم سکه ٔ رسمی است . (ناظم الاطباء).