ربع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ربع. [ رُ ] (ع اِ) چهاریک . (منتهی الارب ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ص ٥١) (ناظم الاطباء) (دهار). چهاریک چیزی . (آنندراج ). یک قسمت از چهار قسمت هر چیز وهر عددی . (ناظم الاطباء). حصه ٔ چهارم از هر چیز. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). چهارم حصه ٔ چیزی . (مهذب الاسماء) (منتخب اللغات ). یک چهارم . (از اقرب الموارد). ج، اَرباع، و رُبوع . (از اقرب الموارد). دانگی و نیم . (کشاف زمخشری ). دانگی . (دهار). ♦ ربع دانگ ؛ دو حبه . یک طسوج . (یادداشت مرحوم دهخدا). ♦ ربع زمین ؛ چهاریک زمین که خاکست نه آب . ربع مکشوف . ربع مسکون : از گل آن روضه ٔ باغ رفیع ربع زمین یافته رنگ ربیع. نظامی . عزیز ربع زمین از تسلط سخنم بچارپای رباعی بود سواری ما. محسن تأثیر (از آنندراج ). ◄ چهاریک ساعت، معادل پانزده دقیقه . (یادداشت مرحوم دهخدا). ♦ ربع ساعت ؛ پانزده دقیقه . یک ربع. پانزده دقیقه . (ناظم الاطباء). ◄ آنکه پگاه زاید. (دهار). ◄ ج ِ رَباع . (منتهی الارب ). رجوع به رَباع شود. ◄ آلتی است منجمان را از قبیل اسطرلاب که بدان ارتفاع آفتاب گیرند و ساعت و عملهای دیگرمعلوم کنند و آن را ربعی و ربع مجیَّب نیز گویند. (آنندراج ) (از متن اللغة). آلتی است از آلات منجم غیر از اسطرلاب که بدان ارتفاع گیرند و استخراج ساعات کنند. (مفاتیح العلوم ). ♦ ربعوش ؛ مانند ربع که آلتی است منجمان را برای گرفتن ارتفاع : چنگی آفتاب روی از پی ارتفاع می چنگ نهاده ربعوش بر سر و چهره برتری . خاقانی . ◄ (اِخ ) ستاره ٔ بسیار کوچکی است در تنین . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به تنین در علم صورالکواکب نفائس الفنون شود.
ربع. [ رُ ب ُ ] (ع اِ) رُبْع. چهاریک . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). یک چهارم .(از اقرب الموارد). ج، اَرباع، رُبوع . چهاریک چیزی .(از آنندراج ). ◄ ج ِ رباعی . (از ناظم الاطباء). رجوع به رباعی شود. ◄ ج ِ ربیع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به ربیع شود. ◄ ج ِ رَباع . (منتهی الارب ). رجوع به رَباع شود.
ربع. [ رُ ب َ ] (ع اِ) اول نتاج بهاری، و آخر نتاج را هُبَع گویند، و منه : ما له هبع و لا ربع. ج، رِباع، اَرباع . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ چهارچهار. (منتهی الارب ). ◄ ج ِ رباعی . (ناظم الاطباء). رجوع به رباعی شود. ◄ ج ِ رُباع . (منتهی الارب ). رجوع به رباع شود. ◄ رُباع قرء الاعمش مثنی و ثلاث و ربع علی ارادة رُباع . (منتهی الارب ). رجوع به رُباع شود.