ربک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ربک . [ رِ ب َک ک ] (ع ص ) رُبَک . مرد شوریده عقل در کار خود. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به ربک شود.
ربک . [ رَ ] (ع مص ) درآمیختن و نیکو ساختن اشکنه را. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آمیختن و نیکو گردیدن ثرید. (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). آمیختن . (مصادراللغة زوزنی ). ◄ انداختن کسی را در گل و لای . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ربیکه ساختن . (منتهی الارب ) (مصادراللغة زوزنی ) (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ربیکه ساختن و آن طعامی است که از خرما و روغن و ماست سازند. (آنندراج ). طعامی ساختن از خرما و روغن . (تاج المصادر بیهقی ).
ربک . [ رَ ب ِ ] (ع ص ) مرد سست حیله . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد ضعیف حیله . (از اقرب الموارد). بینوا. (تاج المصادر بیهقی ).