ربیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ربیس . [ رَ ] (ع ص ) دلیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطبا). مرد شجاع . (از اقرب الموارد). ◄ مرد زیرک و باهوش و منکر و زشت . (از اقرب الموارد). ◄ قچقار آکنده گوشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ربیز. گاو نر و قوچ آکنده گوشت . (از اقرب الموارد). ◄ کار سخت و مشتبه . ◄ مضروب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مضروب با دو دست . (از اقرب الموارد). ◄ کسی که بر شتران و مال او آفت رسیده است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کسی که به مال یا دارایی دیگر او آفت رسیده باشد. (از اقرب الموارد). ◄ بسیار از شتران و جز آن . ◄ سختی . بلا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). داهیة. (مهذب الاسماء). ◄ خوشه ٔ پر از دانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
ربیس . [ رِب ْ بی ] (ع ص ) بزرگ و مهتر افسانه گویان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
ربیس . [ رُ ب َ ] (ع ص مصغر) مصغر رَبیس، بمعنی زیرک و هوشیار. ♦ ابوالربیس ؛ نام شخصی . (ناظم الاطباء). رجوع به ابوالربیس شود. ♦ ام الربیس ؛ مار بزرگ . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). کنیه ٔ افعی است و از هوشیاری به این کنیه خوانده شود. (از اقرب الموارد).