رتاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رتاع . [ رِ ] (ع مص ) مصدر بمعنی رتع. (منتهی الارب ). چریدن ستور و آب خوردن بر سر خوددر فراخی یا چریدن به حرص تمام در زمین باعلف، یا عام است . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ♦ رتاع باران ؛ رویانیدن آنچه شتر می چرد. (از اقرب الموارد). ♦ رتاع زمین ؛ سیر کردن او چرنده را. (از اقرب الموارد). ♦ رتاع قوم ؛ خوردن آنان هرچه بخواهند در رغد و زمین . (از اقرب الموارد). قرار گرفتن آنان در فراوانی و چرانیدن آنان . (از اقرب الموارد). و رجوع به رتع و رتوع شود. ♦ رتاع کسی در مال کسی ؛ تصرف او در آن از لحاظ خوردن و آشامیدن . (از اقرب الموارد). ♦ رتاع ماشیه در مکان ؛ خوردن و آشامیدن آن هرچه بخواهد در خصب و گشایش . (از اقرب الموارد). و رجوع به رتع شود. ♦ رتاع یکی در گوشت دیگری ؛ غیبت او را کردن . (از اقرب الموارد).
رتاع . [ رِ ] (ع ص ) ج ِ راتع، بمعنی شتر چرنده . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به راتع شود. ◄ ج ِ راتعة. (از اقرب الموارد).