رجف کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رجف کردن . [ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جنبیدن . لرزیدن : رجف کردن زمین ؛ جنبیدن زمین . لرزیدن زمین . بلرزه درآمدن آن : رجف کرد اندر هلاک هر دعی فهم کرد از حق که یا ارضی ابلعی . مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رجف کردن . [ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جنبیدن . لرزیدن : رجف کردن زمین ؛ جنبیدن زمین . لرزیدن زمین . بلرزه درآمدن آن : رجف کرد اندر هلاک هر دعی فهم کرد از حق که یا ارضی ابلعی . مولوی .