رجم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- سنگسار کردن.<BR>۲- دشنام دادن.<BR>۳- طرد کردن، راندن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- سنگسار کردن. ۲- دشنام دادن. ۳- طرد کردن، راندن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رجم . [ رَ ] (ع اِ) امری که حقیقت آن معلوم نشود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). و قولهم : صار رجماً؛ یعنی آگاه نشد بر حقیقت امر آن . (ناظم الاطباء). ♦ رجم بالغیب ؛ از روی گمان و ظن و بدون برهان . (ناظم الاطباء). ◄ خلیل . ◄ ندیم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ عیب . ◄ دشنام . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سنگسار. (ناظم الاطباء) (یادداشت مرحوم دهخدا). سنگباران . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ راندگی . (ناظم الاطباء). ◄ برادر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به رَجَم شود. ◄ اسم چیزی که بدان پرتاب کنند. ج، رُجوم . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ لعنت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ غیب . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). ◄ جدایی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
رجم . [ رَ ] (ع مص ) سنگسار کردن . (از اقرب الموارد) (ترجمان علامه ترتیب عادل ص ٥١) (منتهی الارب )(آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادراللغة زوزنی ) : طرفداران کوه آهنین چنگ به رجم حاسدش برداشته سنگ . نظامی . ◄ سنگ زدن . (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ). زدن کسی را به سنگ . (ناظم الاطباء). ◄ فحش ودشنام دادن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دشنام دادن . (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نفرین کردن . (ترجمان علامه ترتیب عادل ص ٥١) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادراللغة زوزنی ). ◄ لعنت کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ به فاحشه نسبت کردن کسی را. (منتهی الارب ). ◄ نشاندار ساختن و سنگ نهادن بر گور. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). نشاندار ساختن گور را یا سنگها نهادن بر آن . (منتهی الارب ). نشان گذاشتن بر قبر. (از اقرب الموارد). ◄ کُشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ تند و تیز رفتن . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). تیز و تند رفتن . (منتهی الارب ). ◄ بگمان سخن گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). به پندار سخن گفتن . (تاج المصادربیهقی ) (مصادراللغة زوزنی ). ◄ جدایی کردن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). جدایی کردن از کسی . (از اقرب الموارد). ◄ انداختن و پرتاب کردن چیزی را. (ناظم الاطباء). انداختن . (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). بینداختن . (مصادراللغة زوزنی ). ◄ راندن و دور کردن . (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). طرد کردن . (از اقرب الموارد). راندن . (ازغیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ).
رجم . [ رَ ج َ ] (اِخ ) کوهی است به اَجَاء. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام کوهی واقع در اَجَاء یکی از دو کوه طی و کسی نتواند به بالای آن صعود کند. (از معجم البلدان ).
مترادف و متضاد واژهدان
سنگسار دشنام، فحش، ناسزا، نفرین رانش، طرد
واژگان قرآن
رَجْماَ بِالْغَیْبِ «رجم» در اصل، به معناى «سنگ، یا پراندن سنگ» است، سپس به هر نوع تیراندازى اطلاق شده است، و گاه به معناى کنایى «متهم ساختن» یا «قضاوت به ظن و گمان» استعمال مى شود. و در اصل از «رجام» (بر وزن کتاب) جمع «رجمة» (بر وزن لقمه) به معناى قطعه سنگى است که روى قبر مى گذارند، و یا بت پرستان گرد آن مى گردند. و نیز «رجم» به معناى زدن با سنگ، تا سر حدّ قتل است (سنگسار) و گاه نیز به معناى قتل به هر شکل و هر نوع باشد آمده است; زیرا کشتارشان با سنگ بوده.(33)