رجوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رجوف . [ رُ ] (ع مص ) مصدر به معنی رَجْف . (ناظم الاطباء). جنبیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).سخت جنبیدن و حرکت کردن . ◄ جنبیدن و لرزیدن زمین . (از اقرب الموارد). رجوع به رجف شود. ◄ آماده شدن قوم جنگ را. (از اقرب الموارد). ◄ پیچیدن صدای تندر در ابر. ◄ آرام نگرفتن شخص به سبب ترسی که بدو دست داده . (از اقرب الموارد). ◄ جنبانیدن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به رجف شود.