رجیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رجیع. [ رَ ] (اِخ ) نام ولایتی است واقع در نزدیکی خیبر. (از معجم البلدان ).
رجیع. [ رَ ] (اِخ ) آبی است مر هذیل را بر هفت گروه از عدة و در آنجا غدر کرده شده به مرثدبن ابی مرثد و سریه ٔ او هرگاه آن سریه را پیغامبر (ص ) با قوم عَضَل و قاره فرستاد. (منتهی الارب ). آبی است ازآن هذیل نزدیک هداءة در میان مکه و طائف و آن موضعی است که در آنجا عَضَل و قاره به هفت تن از کسانی که حضرت رسول با ایشان فرستاده بود بیوفایی کردند. غزوالرجیع، یکی از غزوات حضرت رسول است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به تاریخ اسلام ص ٩٢ و ١٠٠ و معجم البلدان شود.
رجیع. [ رَ ](ع ص، اِ) سخن که بطرف صاحب خود بازگردد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخن که بسوی گوینده ٔ خود برگردد. گفته می شود: «ایاک و الرجیع من القول ». (از اقرب الموارد). ◄ کلان شکم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شکم گنده . (از اقرب الموارد). ◄ بخیل . (ناظم الاطباء). ◄ لاغر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). شتر لاغر. (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ). ◄ جامه ٔ کهنه ٔ خطدار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جامه ٔ رنگ واکرده . (مهذب الاسماء). ◄ هر طعام سرد که بر آتش باز آن را گرم کنند. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هر طعام سرد که دوباره آن را روی آتش گذارند. (از اقرب الموارد). ◄ ستوری که از سفری بازگردد بسوی سفری . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ماده شتری که از سفری بازگردد بسوی سفری : ناقة رجیع سفر. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ماده شتر سست و کند از سفر. ج، رُجُع. ◄ گودال . ◄ عرق و خوی . (ازاقرب الموارد). ◄ آنچه شتر و مانند آن وقت نشخوار از شکم بازآرد. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نشخوار. (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ). ◄ هر چیز که بازگردانیده شود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). هرچه رد کرده شود. (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ). ◄ هر چیز که شخص از سفر بازآرد. ج، رُجُع. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ رستنی بهار. (از اقرب الموارد). ◄ پارگین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ رسنی که بار دیگر تافته شود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رسنی که پاره گردد و دوباره تافته شود. (از اقرب الموارد). ◄ آهن دراز لگام . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). آهن طویل لگام . (از اقرب الموارد). ◄ سرگین و پلیدی، لانه رجع الاولی بعد ان کان طعاماً او علفاً. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). سرگین خر. (مهذب الاسماء). سرگین آدمی و ستور. (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ). ◄ خرمابن . (ناظم الاطباء). خرمابنان . (منتهی الارب ) (آنندراج ).