واژه جو

رحبعم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رحبعم . [ ] (اِخ ) رحبعام . پسر و جانشین حضرت سلیمان . رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ٣٠، ١٤٣، ١٤٤، ٢١١، ٢١٥ و رجوعام و رحبعام شود.

معنی رحبعم | واژه جو