رحوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رحوب . [ رَ ] (اِخ ) (به معنی مکان وسیع) مکان آخرین که جاسوسان بدانجا رسیدند. (از قاموس کتاب مقدس ).
رحوب . [ رَ ] (اِخ ) پدر عزیز شهریار صوبه بود. (قاموس کتاب مقدس ).
رحوب . [ رَ ] (اِخ ) شخصی لاوی که عهدنامه را مهر کرد. (قاموس کتاب مقدس ).