رخ افروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخ افروز. [ رُ اَ ] (نف مرکب ) رخ افروزنده . که رخ افروخته دارد. که روی بیفروزد. سرخ روی . قرمزروی . زیباروی : گل که سلطان فصل نوروز است در میان همه رخ افروز است . (از ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ١٠٠).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخ افروز. [ رُ اَ ] (نف مرکب ) رخ افروزنده . که رخ افروخته دارد. که روی بیفروزد. سرخ روی . قرمزروی . زیباروی : گل که سلطان فصل نوروز است در میان همه رخ افروز است . (از ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ١٠٠).