رخ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخ کردن . [ رُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) یا به چیزی رخ کردن . التفات کردن به چیزی . (از مجموعه ٔ مترادفات ص ٤٨). متوجه شدن به چیزی . (آنندراج ). روی کردن بدان چیز. روی آوردن بسوی آن چیز : پیرهن بر تن خار و خس وادی تنگ است یارب از تنگدلان رخ که سوی صحرا کرد. واله هروی (آنندراج ). ◄ پیش آمدن . روی دادن . اتفاق افتادن . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به رو کردن و روی کردن شود. ◄ جوانه زدن (درخت و گل و جز آن ). ◄ سرخ کردن .