رخامی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخامی . [ رُ ] (ص نسبی ) منسوب به رخام که اشتغال به عمل سنگ رخام را می رساند. (از انساب سمعانی ). ◄ هر چیز که از مرمر سازند. (ناظم الاطباء). هر چیز که از مرمر سپید سازند. (از شعوری ج ٢ ص ٢٧) : کافر ار قامت همچون بت سیمین تو بیند بار دیگر نکند سجده ٔ بتهای رخامی . سعدی . ◄ پارچه ٔ ظریف زری . (ناظم الاطباء) (از شعوری ج ٢ ص ٢٧). ◄ یک نوع خار است . (ناظم الاطباء).
رخامی . [ رُ ما ] (ع اِ) باد نرم و نسیم .(ناظم الاطباء). باد نرم . (آنندراج ) (منتهی الارب ). باد ملایم . (از اقرب الموارد). ◄ درختی است . (ناظم الاطباء). درخت میوه ای است . (از شعوری ج ٢ ص ٢٧). ◄ گیاهی است . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ قطعه ای از رخام . (از اقرب الموارد).