رخا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخا. [ رَ ] (ع اِمص ) نرمی و سستی و ضعف . (ناظم الاطباء). سستی و نرمی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آسانی . (برهان ). نرمی و سستی و فراخی عیش . (ازمنتخب و صراح اللغة) (از غیاث اللغات ) : خودرو چو خس مباش به هر سرد و گرم دهر آزاده سرو باش به هر شدت و رخا. مسعودسعد. و آن گزلی خان کهن کافری ظالمی است که ... احوال وقایع شدت و رخای روزگار بر وی گذشته . (المضاف الی بدایع الازمان ص ٣٨). ◄ (ص ) فراخ .واسع. (دهار).
رخا. [ رَ ] (ع مص ) سست و نرم گردیدن . (ناظم الاطباء). سست شدن . (دهار). و رجوع به رخاء شود.