رد کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
نپذیرفتن، امتناع کردن، تأیید (قبول) نکردن، حذف کردن، نخواستن، پشتپا زدن، مردود دانستن، تصویب نکردن، ابرو بالا انداختن، مشروط کردن، تقبیح کردن، محکوم کردن راه ندادن، معاف کردن، بیرون گذاشتن، بهرسمیت نشناختن، قبول نداشتن، مستثنی کردن صرفنظر کردن، صحبت آنرا نکردن، طرد کردن، نفی کردن، ازخود سلب کردن، منکر شدن، انکار کردن، شک کردن فسخ کردن، بههم زدن، جر زدن، لغو کردن منصرف شدن، تغییر عقیده دادن مجاب کردن باطل کردن، بطلان چیزیرا ثابت کردن، شکست دادن رأی منفی دادن، رأی دادن افشا کردن دور انداختن، ترک استفاده کردن، استفاده نکردن مصلحت ندانستن، مصلحت نبودن حذف کردن، کنار گذاشتن، انداختن، ازقلم انداختن، توجه نکردن مخالفت کردن، قبول نداشتن گزینش کردن، دستچین کردن، عزل کردن بیاعتنایی کردن، بیادب بودن، دیگری را تحویل نگرفتن، استقبال نکردن عار داشتن، دون شأن خود دانستن، دماغ خودرا بالا گرفتن، خوار شمردن، قابل ندانستن، مسخره کردن