رداح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رداح . [ رَ ](ع ص، اِ) زن گران سرین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(آنندراج ). زن بزرگ سرین . (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). ◄ گوسپند بزرگ سرین . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). گوسپند بزرگ دنبه . (از اقرب الموارد). ◄ لشکر گران . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ درخت بزرگ سبزبرگ فراخ شاخ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). درخت فراخ شاخ و بزرگ . (از اقرب الموارد). ◄ شتران گران بار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شتر که بارش بحدی گران باشد که قادر به شتافتن و تندروی نباشد. ◄ کاسه ٔ بزرگ . (از اقرب الموارد). تغاری از سنگ و یا ازچوب که در آن جامه شویند و غسل کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ فراخ و فراوان . (از اقرب الموارد). ◄ فتنه ٔ بزرگ و سخت و بد. ج، رُدُح . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). و از آن است فرموده ٔ علی علیه السلام : ان من ورائکم اموراً متماحلةً رُدُحاً، و یروی رُدَّحاً. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).