واژه جو

رزم آزمود

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رزم آزمود. [ رَ آ زْ / زِ ] (ن مف مرکب ) مخفف رزم آزموده . رزم آزما. جنگ آزموده . رجوع به مترادفات کلمه شود. ◄ (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) رزم آزمودگی . (یادداشت مؤلف ) : که گردی چو سهراب دیگر نبود به زور و به مردی و رزم آزمود. فردوسی .

معنی رزم آزمود | واژه جو