واژه جو

رزم آشوب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رزم آشوب . [ رَ ] (نف مرکب ) رزمجو. رزم آزموده . رزم آور. جنگ آور. (یادداشت مؤلف ).

رزم آشوب . [ رَ ] (اِخ ) ابوحرب رزم آشوب بن زیاد الجبلی . رجوع به شرح حال محمدبن احمد الغندجانی در معجم الادباء یاقوت چ مارگلیوث ص ٢٩٧ شود.

معنی رزم آشوب | واژه جو