واژه جو

رزم آوردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رزم آوردن . [ رَ وَ دَ ] (مص مرکب ) جنگ کردن . رزم کردن . جنگیدن . نبرد کردن : نباشد امیدم سرای دگر نباید که رزم آورم با پدر. فردوسی . بر آنم میاور که عزم آورم به هم پنجه ای باتو رزم آورم . نظامی .

معنی رزم آوردن | واژه جو