رزین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رزین . [ رَ ] (اِخ ) ابن انس بن عامر سلمی ... ابن حبان و ابن سکن گفته اند که او در شمار صحابه است . و ابویعلی و ابن سکن و طبرانی داستانی از وی در صدر اسلام روایت کرده اند. رجوع به الاصابة ج ١ قسم اول شود.
رزین . [ رَ ] (ع ص ) محکم و استوارو مضبوط. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از برهان ). در فارسی به معنی استوار مستعمل است . (غیاث اللغات از کشف اللغات و منتخب اللغات و صراح اللغة). استوار. (مقدمه ٔ ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص ٢) (از شعوری ج ٢ ص ١٢). محکم و استوار. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). موقر. وقور. سنگین و استوار. متین . محکم . مستحکم . متقن . وزین . (یادداشت مؤلف ) : بر خویش از پی آن گفتم کامروز چو من کس نداند خوی آن نیکخوی راد و رزین . فرخی . هیبتی دارد چنان کاندر مصاف آید پدید هیبت اندر عقل و هوش و رای مردان رزین . فرخی . چون قد تو عالی و چو روی تو گشاده چون عهد تو نیکو و چو حلم تو رزین است . منوچهری . بهشت و دوزخت در آستین است چنین دانی اگر رایت رزین است . ناصرخسرو. تو ای ناصبی جز که نامی نداری از این شهره دین رزین محمد. ناصرخسرو. ♦ رای رزین ؛ رای محکم و استوار. (ناظم الاطباء) : بهشت و دوزخی دیگر جز این نیست جز این داند که با رای رزین نیست . ناصرخسرو. از سر رای رزین و حزم متین بر قضیت عقل و منهاج رشد سخن می راند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٦٠). ◄ صاحب وقار و بردبار و آرمیده . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (از کشف اللغات ) (از منتخب اللغات ) (از صراح اللغة) (از مقدمه ٔ ترجمان جرجانی ص ٢)(از شعوری ج ٢ ص ٢). آرمیده و آرام گرفته . (برهان ) (لغت محلی شوشتر). صاحب وقر و بردبار. (آنندراج ) (منتهی الارب ). آهسته . (دهار). ثخین . حلیم . (یادداشت مؤلف ). موقر و آرام . (از اقرب الموارد). ◄ چیزی که بر وزن گران و سنگین باشد. (برهان ). هر چیز سنگین و گران . (از اقرب الموارد) : گل در قصبی و لاله در خز شیرین و رزین چو شیره ٔ رز. نظامی . ◄ گرانمایه . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (برهان ) (غیاث اللغات از صراح اللغة) (لغت محلی شوشتر). گران و گرانمایه . (از شعوری ج ٢ ص ٢). بلندداشته . (مقدمه ٔ ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص ٢). ♦ ابورزین ؛ حلوا و شیرینی . (ناظم الاطباء). ♦ شی ٔ رزین ؛ چیز گرانمایه و سنگین . (ناظم الاطباء). چیز گرانمایه ٔ باسنگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چیزی که به وزن و بها سنگین باشد. (لغت محلی شوشتر).
رزین . [ رِ ] (فرانسوی، اِ) صمغ. سقز. انگم . (فرهنگ فارسی معین ). آقای دکتر جنیدی گوید: رزین ها مواد سفت و شکننده ای می باشند که در الکل محلول و در آب نامحلول هستند و اغلب با خود مقدار کمی اسانس همراه دارند و در صورتی که مقدار اسانس زیاد باشد بطوری که رزین را در خود حل کند و مایع باشد بنام اولئورزین نامیده میشود. برخی از رزین هاخود بخود از گیاه و بعضی در اثر شکاف هایی که بدرخت وارد می آورند خارج شده جریان می یابد. رزینها بخصوص از اسیدهای مشتق از کربورهای ترپنیک تشکیل شده اند. ازرزین ها رزین ساندراک و رزین گایاک را به عنوان مثال می توان ذکر کرد. (از کارآموزی داروسازی ص ٢١٧). ◄ روکش چرخ بعضی از وسایل نقلیه ٔ موتوری (دوچرخه، اتومبیل و غیره ). لاستیک . (فرهنگ فارسی معین ).