رسامی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسامی . [ رَس ْ سا ] (حامص ) عمل رَسّام . رسم کردن . ترسیم .نقاشی . صورتگری . پیکرنگاری . صورت نگاری : اوستادی به شغل رسامی در مساحت مهندسی نامی . نظامی . روزی از بهر شغل رسامی بهره مند از لقای بهرامی . نظامی . ز نقاشی به مانی مژده داده به رسامی در اقلیدس گشاده . نظامی .