رسام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسام . [ رَس ْ سا ] (اِخ ) نام نقاشی معاصر بهرام گور. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (فرهنگ خطی ). اما صاحب غیاث اللغات گوید که این قول خطاست - انتهی . و ظاهراً مبداء اشتباه بیت نظامی در هفت پیکر میباشد که قبلاً نقل کردیم : هرچه کردی بدین صفت بهرام بر خورنق نگاشتی رسام . نظامی .
رسام . [رَس ْ سا ] (ع ص ) رسم کننده . نقش کننده و نقاش . (ناظم الاطباء). نقاش و مصور، از رسم که به معنی نقش کردن است . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). پیکرنگار : هرچه کردی بدین صفت بهرام بر خورنق نگاشتی رسام . نظامی . ناف خلقش چو کلک رسامان مشک در جیب و لعل در دامان . نظامی . مشو غره بر آن خرگوش زرفام که برخنجر نگارد مرد رسام . نظامی . چو پرداخت رسام آهنگرش به صیقل فروزنده شد گوهرش . نظامی . همه پیکری را بدان سان که هست در او دید رسام گوهرپرست . نظامی . ◄ کاتب . ◄ امضأکننده . (ناظم الاطباء).
رسام . [ رَس ْ سا ] (اِخ ) نام یکی از دانشمندان مهم حفریات است . در نتیجه ٔ کاوشهای او در صفحات مجاور دجله و فرات دروازه ٔ بلوات در آسور پیدا شده که از مفرغ ساخته اند و از حیث صنعت خیلی معروف می باشد و نقاشی های برجسته ای دارد و آنرا به یادگار فتوحات سلم نصر دومین پادشاه آسور ساخته اند. رسام اهل انگلستان بود و بسال ١٨٨٢ م . بعد از حفریات مذکور به انگلستان بازگشت . رجوع به ایران باستان ج ١ ص ٥٣ شود.