رستخیز آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رستخیز آوردن . [ رَ ت َ / رَ وَ دَ ] (مص مرکب ) بلا و سختی و مصیبت آوردن : تیغ ابروی تو بر من رستخیزآرد فکیف روزها شد تا نفرمودی سلامم را جواب . انوری . و رجوع به رستخیز برآوردن و رستخیز افکندن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رستخیز آوردن . [ رَ ت َ / رَ وَ دَ ] (مص مرکب ) بلا و سختی و مصیبت آوردن : تیغ ابروی تو بر من رستخیزآرد فکیف روزها شد تا نفرمودی سلامم را جواب . انوری . و رجوع به رستخیز برآوردن و رستخیز افکندن شود.