رستخیز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رستخیز کردن . [ رَ ت َ / رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فریاد و داد کردن . هنگامه کردن : همی بود زینگونه او اشک ریز همی کرد بر خویشتن رستخیز. شمسی (یوسف و زلیخا). و رجوع به رستخیز برآوردن و رستخیز برانگیختن و رستخیز شود.