واژه جو

رسته گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رسته گشتن . [ رَ ت َ / ت ِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) رستن . رهایی یافتن . خلاص شدن . نجات یافتن : سرانجام از جنگ ما رسته گشت هر آنکس که برگشت دل خسته گشت . فردوسی . علمست و عدل نیکی و رسته گشت آنکو بدین دو معنی گویا شد. ناصرخسرو. و رجوع به رستن و رسته و رسته گردیدن و رسته شدن و پاورقی آن شود.

معنی رسته گشتن | واژه جو