واژه جو

رسیدگی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رسیدگی کردن . [ رَ / رِ دَ / دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) توجه کردن . ◄ آگاه بودن . وارسی کردن . (ناظم الاطباء). سرکشی . تحقیق . تفتیش کردن . (یادداشت مؤلف ). ♦ رسیدگی کردن به کارها ؛ سرکشی نمودن بدانها. تفتیش و تحقیق از آنها. وارسی کردن به آنها. (یادداشت مؤلف ).

معنی رسیدگی کردن | واژه جو