رسید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسید. [ رَ / رِ ] (مص مرخم ) رسیدن . (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). وصول . (یادداشت مؤلف ). ◄ وصول اشیاء مرسوله . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). ◄ سپری شدن و بسر آمدن . (لغت محلی شوشتر). ♦ سررسید ؛ در اصطلاح بانک و بازرگانی تاریخی را گویند که برای پرداخت وام یا قسط و جز آن قبلاً معین شده است . مهلت پرداخت ضرب الاجل برای تأدیه ٔ بدهی . ◄ اعتراف . ◄ اقرار برگرفتن و دریافتن . (از ناظم الاطباء). ◄ (ن مف ) (مخفف رسیده ). بررسیده و پخته شده . (لغت محلی شوشتر). ◄ بالغ. (لغت محلی شوشتر). ◄ (اِ) نوشته ای که رسیدن و دریافت کردن چیزی را معلوم می کند . بجای قبض، رسید انتخاب شده است . (لغات فرهنگستان ). نوشته ای که پس از دریافت پول یا شیئی مبنی بر اخذ آن به آورنده دهند. قبض . (فرهنگ فارسی معین ) (از ناظم الاطباء). نوشته که بعد از ایصال زر نقد و جزآن از کسی بگیرند، از عالم قبض الوصول و یافته، و این در محاوره ٔ ارباب دفاتر هندوستان شایع است لیکن دراشعار استادان ولایت یافته نشده . (آنندراج ). سندالواصل . سندالوصول . قبض رسید. قبالوصول . قبض الواصل . قبض وصول . الواصل . سندی که از دریافت مالی یا نامه ای حکایت کند. (یادداشت مؤلف ). ◄ جوانی و شباب .