رس
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص.) حریص، حریص به خوردن.
(~.) [ ع. ] (مص م.) ۱- بند کردن و بازداشتن کسی را. ۲- اصلاح کردن میان قومی را. ۳- افساد کردن (از اضداد است) ۴- چاه کندن. ۵- در زیر خاک پنهان کردن چیزی را. ۶- در گور کردن مرده را. ۷- دانستن امور قوم و خبر آنها.
(رُ) (اِ.) ۱- خاک مخصوص کوزه گری. ۲- (ص.) محکم، سخت ؛ ~ کسی را بالا آوردن کنایه از: او را اذیت و آزار کردن. ؛ ~کسی را کشیدن او را بی نهایت خسته کردن.