رشح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رشح . [ رَ ] (ع مص ) عرق کردن . (از اقرب الموارد). خوی کردن : رشح رشحاً. (از منتهی الارب ).بیامدن خوی . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). خوی کردن .(آنندراج ). ◄ ترابیدن : رشح الاناء. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). تراویدن . (لغت نامه ٔ مقامات حریری ). ترشح . (یادداشت مؤلف ). تراویدن آب . (غیاث اللغات ). ترابیدن آوند. (آنندراج ) : شیرمردا ساغری خواه از کف ساقی جان زآنکه دریاهای عالم رشح آن یک ساغر است . عطار. ◄ برجستن و خرامیدن آهو: رشح الظبی . (از آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ بخشیدن . (آنندراج ). و منه قولهم : لم یرشح لَه ُ بشی ؛ یعنی نداد او را چیزی . (از اقرب الموارد) (از آنندراج )(منتهی الارب ).
رشح . [ رَ ش َ ] (ع اِ) خوی، و منه فی حدیث القیمة: یبلغ الرشح آذانهم . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
رشح . [ رَ ] (ع اِ) رشیح . عرق . (مقدمه ٔ لغت جرجانی ص ٣). عرق . خوی . (یادداشت مؤلف ).