رشن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رشن . [ رُ ] (اِخ ) نام کوهی بوده در کابلستان . معین گوید: مطابق مندرجات بندهشن هندی، آذفرنبغ یا آتش روحانیان، در کوه رشن در کابلستان بوده است . (مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ص ٢٢١).
رشن . [ رَ ] (اِ) نام روز هیجدهم از هر ماه شمسی . (ناظم الاطباء) (برهان ) (فرهنگ فارسی معین ) (از شعوری ج ٢ ورق ١٢). نام روز هیجدهم از ماه پارسی مرادف رش است . (آنندراج ) (از انجمن آرا) : روز رشن است ای نگار دلربای شاد بنشین و به جام می گرای . مسعودسعد. رجوع به رش ورشنو در همین لغت نامه و حاشیه ٔ برهان شود. ◄ (اِخ ) نام فرشته ای . (ناظم الاطباء) (از برهان ). نام مَلَکی است . (فرهنگ جهانگیری ). نام یکی از ایزدان همکار امشاسپند امرداد. (از مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ص ١٦٢). نام فرشته ای است که تدبیر امور و مصالح روز رشن با اوست . (از شعوری ج ٢ ورق ١٢). ورجوع به رش و رشنو در همین لغت نامه و حاشیه ٔ برهان شود. ◄ (اِ) پشته و کوه کوچک . (ناظم الاطباء) (برهان ). ◄ گزیدگی . (ناظم الاطباء) (برهان ). در فرهنگ به معنی گزیدن آورده است . (آنندراج )(انجمن آرا). گزیدن . (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ).
رشن . [ رَ ش َ ] (اِ) رَشْن . رجوع به رَشَن در معنی «روز هیجدهم ...» و پاورقی آن و همچنین آنندراج و انجمن آرا و تحفةالاحباب شود.