رشوه دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رشوه دادن . [ رِش ْ / رُش ْ وَ / وِ دَ ] (مص مرکب ) رشوت دادن . پاره دادن . (یادداشت مؤلف ) : هرچه اندوختم این طایفه را رشوه دهم بوکه در راه گروگان شدنم نگذارند. خاقانی . کعبه مرا رشوه داد شقه ٔ سبزش تاننهم مکه را ورای صفاهان . خاقانی . خاقانی اگر رشوه دهد خال لبش را ملک دو جهان خواهد و کمتر نپذیرد. خاقانی . گرگ چون رشوه داده بود ز پیش جست حق القدوم خدمت خویش . نظامی . و رجوع به رشوت دادن و رشوت و رشوه شود.