رشکین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رشکین . [ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به رشک یعنی صاحب رشک، و در سراج اللغات نوشته که این مرکب است از رشک و کلمه ٔ کین چون دو کاف به هم آمدند یکی را حذف کردند اغلب که کاف تازی حذف کرده باشند بخلاف چرکین که کاف دوم را که فارسی بود حذف کردند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). دارای رشک و حسد. رشکن . (از ناظم الاطباء). رشکناک . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به رَشکن و رَشکناک شود. ◄ رقیب . (ناظم الاطباء). ◄ باد سرخ . (ناظم الاطباء).
رشکین . [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان رودبار معلم کلایه ٔ شهرستان قزوین . سکنه ١٣٢ تن . آب آن از رودخانه ٔ خارارود. محصولات عمده غلات و فندق و زغال اخته و لبنیات و عسل . صنایع دستی گلیم و جاجیم بافی . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).