رشکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رشکی . [ رَ ] (اِخ ) یا رشکی سبزواری، مولانا شرف . مدتی در کاشان اقامت گزید و بعد به گیلان مهاجرت کرد و در آنجا درگذشت . بیت زیر از اوست : به عیب بیوفایی تا نگردد متهم یارم به هر کس می رسم شکر وفای یار می گویم . (از قاموس الاعلام ترکی ). ورجوع به فرهنگ سخنوران و آتشکده ٔ آذر چ شهیدی ص ٨١ ونگارستان سخن چ هندوستان ص ٣١ و الذریعه ج ٩ بخش ٢ شود.