رشک/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(~.)(ص.) مردی که ریش انبوه دارد.(رِ شْ) (اِ.) تخم شپش.(رَ) [ په. ] (اِ.) ۱- حسد، غبطه. ۲- غیرت.مترادفها و واژههای مرتبطحسادت، حسد، حسرتحمیت، غیرتبخل، غبطهواژه قبلی: رشوه خوارواژه بعدی: رشکن