رشیدالدین وطواط | غزلیات | شماره ۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای راحت عیشها وصالت مقصود همه جهان جمالت ای مهنت عاشقان فراقت وی نعمت مفلسان وصالت ای پرده نقش حسن زلفت وی دانه دام عشق خالت ماه شب چهارده بخوبی ناقص بر آیت کمالت پالوده تن من از فریبت فرسوده تن من از محالت ای حال دلم تباه بیتو چون حال دلم مباد حالت نی نی، که مراست تازه عیشی در سایه دولت خیالت