رشیدالدین وطواط | قصاید | شماره ۱۲۵ - در مدح ضیاء الدین عراق وزیر
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای وزیر عالم و عادل، ضیاء الدین عراق نیست مانند تو در صدر خراسان و عراق عاقبت ملک عراق را آید بزیر کلک تو خود بدین معنی نهادستند نام تو عراق خانه ملت بتأیید تو مرفوع العماد طارم دولت باقبال تو ممدود الرواق وقت کوشیدن بسان آسمانی بیملال روز بخشیدن بسان آفتابی بینفاق با ستم طبعت مخالف، چیست بهتر زین خلاف؟ با کرم دستت موافق، چیست خوشتر زین وفاق؟ فضل را کرده دل دانش فزای تو لگام بخل را دل گوهر فشان تو طلاق تو چو تابان آفتابی بر سپهر مملکت و ز تو دشمن چون عطارد مانده اندر احتراق نیست بنیاد هنر را جز بسعی تو علو نیست بازار سخن را جز بلفظ تو سباق روضهای دیده ولی از لطف تو رب النعیم شربتی خورده عدوو از عنف تو مزالمذاق سال و مه با خدمت تو جسته اقبال اجتماع روز و شب با طاعت تو کرده گردون اتفاق نیست از نشر ثناهای تو فارغ یک زبان نیست از فرش عطاهای تو خالی یک رواق سرو را، گر بودهام غایب ز صدر فرخت لحظهای فارغ نبود دستم ز رنج اشتیاق تیره روزم در فراق طلعت میمون تو همچو شب تیره بود بیحضرتت روز فراق کرده با لذات جود تو مرا امروز جفت کرده از آفات جاه تو مرا امروز طاق منت ایزد را، که دیدم طلعت میمون تو همچو شمس بیزوال و همچو ماه بیمحاق تا طباع خلق را هست انقباض و انبساط تا نجوم چرخ را هست اجتماع و افتراق باد اعلام معلی را بعونت ارتفاع باد اسباب مساعی را بجاهت اتساق مجلس میمونت بادا روز و شب سوق الوفور حضرت والات بادا سال و مه بادی الرفاق