رشیدالدین وطواط | قصاید | شماره ۱۹۹ - نیز در ستایش اتسز
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای همایون در تو کعبه بهروزی رایت عالی تو آیت پیروزی گشت بهروز هر آن کس که بتو پیوست خدمتت نیست مگر مایه بهروزی روزی خلق زمین نیست مگر از تو آسمان، ملکا، کز تو بود روزی پشت ملکی و همی ملک بیفزاری روی شرعی و همی شرع بیفروزی کار ناصح بکف راد همی سازی جان حاسد بتف تیغ همی سوزی تیغ چو گه حمله بکف گیری مرگ را غارت ارواح بیآموزی تو بنیزه همه جز سینه نمیدری تو بپیکان همه جز دیده نمیدوزی بیکی تیر، که در حرب بیندازی بیعدد کینه ز بدخواه بیندوزی مال ایام باحرار همی بخشی وام احرار ز ایام همی توزی بنده دست تو و چاکر جودتست ابر نوروزی و باران شبانروزی عید و نوروز اگر نیست، تو باقیمان که جهان را بکرم عیدی و نوروزی