رشیدالدین وطواط | مقطعات | شماره ۱۸ - درباره ملک اتسز
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شاها، خدایگانا، آنی که لحظهای از بیم خنجر تو نیارد غنود چرخ در روزگار دولت تو همچو ماتمی پوشد ز هیبت تو لباس کبود چرخ تا رفت جز براه وفاقت نرفت ماه تا بود جز بحکم مرادت نبود چرخ از روی فخر گوهر اکلیل خویش ساخت هر نکته کان ز لفظ شریفت شنود چرخ شاها چو دست حشمت تو برسرم ببرد دهر در زیر پای قهر تنم را بسود چرخ هر چان طراوتست ز حالم ببرد دهر هر چان حلاوتست ز عیشم ربود چرخ بیحسن اصطناع تو و لطف جود تو عیشم بکاست عالم و رنجم فزرود چرخ به زین بمن نگر، که اگر حالتی بود والله! که مثل من بخواهد نمود چرخ