رشیدالدین وطواط | مقطعات | شماره ۶۸ - د رحق فخرالدین
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
فخر دین، اعتقاد من دانی که همیشه هوای تو جویم دورم از مجلست و لیک مقیم در مجالس دعای تو گویم سال و مه ورد مدح تو خوانم روز و شب راه مهر تو پویم در فراق رکاب فرخ تو چهره از خون دل همی شویم لعل شد بیلقای تو اشکم زرد شد بیجمال تو رویم تا تو من بنده را نمیجویی آب حشمت نمانده در جویم در نوایب ز ناله چون نالم در مصایب ز مویه چون مویم پیش چوگان حادثات فلک باز سر گشته مانده چون گویم بوی صدر تو گر بمن برسد دیده بینا شود بد آن بویم از تو تشریف نامه دارم چشم که چنین کرد لطف تو خویم