رشیدالدین وطواط | مقطعات | شماره ۸۱ - در مدح پادشاه
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خدایگانا، آنی که دشمنان ترا دریده نیزه و تیر تو سینه و حدقه نجاح تو بمعالی هزار چون جراح رباح تو ببزرگی هزار چون صدقه منم، که رقت احوال من بدان درجه است که ماندهام متحیر در انده نفقه طمع بریدهام از جامگی، از آن امروز مرا نکایت دشمن فگند ازان طبقه تبارک الله! از جامگی چو در گذری نه عادت صله ماند و نه سنت صدقه