رشیدالدین وطواط | مقطعات | شماره ۹۰ - در حق فرید الدین
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بر بدایع نظم تو، ای فریدالدین طویلههای گهر را نماند مقداری نه باغ طبع ترا هست جز ادب شجری نه شاخ لفظ ترا هست جز هنر باری بگرد تو نرسند اهل نظم و نثر امروز و گر چه جهد و تکلیف کنند بسیاری بشعر یار خودم خواندهای و لیک بفضل ترا ندانم اندر همه جهان یاری چو من بفضل تو اقرار دارم از سر صدق ز کس نیابی در مشرق و غرب انکاری ترا فلک بمقام شرف رسانیدست فلک نکرده ازین علاقهتر کاری ببارگاه خداوند مشرق و مغرب متاع فضل ترا خاست روز بازاری گران بها گهری و کجا تواند بود؟ چنین گدا را الا چنان خریداری جهان تو داری، طوبی لک، ای فرید الدین بزیر عدل چنان جهانداری