رش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رش . [ رَش ش / رَ ] (از ع، اِ) قطره های ریزه ریزه ٔ آب و یا مایعی دیگر که از ریختن بر زمین در اطراف آن پراکنده می گردند. (ناظم الاطباء) : گرچه شمسی نه بر، عالم را ازکف راد تست و ابل و رش . سوزنی . به شدم و بهتری نصیب تو بادا چهره ٔ تو چون گل طری و بر او رش . سوزنی .
رش . [ رَش ش ] (ع اِ) باران اندک . ج، رشاش .(از برهان ) (فرهنگ فارسی معین ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). باران ریزه . (فرهنگ فارسی معین ) (از برهان ). در عربی باران ریزه ریزه . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). باران اندک . ظاهراً از رش بمعنی باران یا افشاندن مطلق است مأخوذ از تازی : چون نزد بر وی نثارش رش نور او همه جسم است نی دل چون قشور. مولوی . ◄ ضرب دردناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ضربت دردآور. (از اقرب الموارد).
رش . [ رَش ش ] (ع مص ) چکانیدن آب و خون و اشک . (ناظم الاطباء). ◄ چکیدن آب و خون و اشک . (فرهنگ فارسی معین ) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). برفشاندن آب و خون و اشک . ترتاش . (از اقرب الموارد). ◄ زدن کسی را زدنی دردناک . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). زدن دردناک . ◄ با آب پاش آب فشاندن بافنده بر بافته . (از اقرب الموارد). ◄ باران ریزه باریدن آسمان . (ناظم الاطباء). باران اندک باریدن آسمان . (ازاقرب الموارد). ریزه باریدن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ شستن چیزی . (از اقرب الموارد). ◄ آب زدن . (دهار) (غیاث اللغات ). آب زدن جایی را. (منتهی الارب ). آب بزدن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). آب پاشیدن . (از شعوری ج ٢ ورق ٨) (از اقرب الموارد). ◄ در عربی امر به پاشیدن . (لغت محلی شوشتر). ◄ صب . (یادداشت مؤلف ).