واژه جو

رصد راندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رصد راندن . [ رَ ص َ دَ ] (مص مرکب ) رصدبانی کردن . رصد گرفتن . (از یادداشت مؤلف ) : شناسایی که انجم را رصد راند از آن تخت آسمان را تخته برخواند. نظامی .

معنی رصد راندن | واژه جو