واژه جو

رصدنشین

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رصدنشین . [ رَ ص َ ن ِ ] (نف مرکب ) که در رصد نشیند. که در رصدگاه بنشیند. مقیم رصدگاه . ◄ رصدبند. منجم و ستاره شناس . (از آنندراج ) : هست از تو رصدنشین به تشویر تدویر نه و کمال تدویر. واله هروی (از آنندراج ). و رجوع به رصدبند و رَصَدْوَر شود.

معنی رصدنشین | واژه جو