رضیالدین آرتیمانی | غزلیات | غزل شماره ۶۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دست شوقی با گریبان آشنا میخواستیم جامه جان در غم عشقی فنا میخواستیم دیده گریان، سینه سوزان، دل طپان، جان مضطرب شکر لله یافتیم آنچ از خدا میخواستیم خود عیان بود آنچه میجستیم او را در نهان پیش ما بود آنچه او را از خدا میخواستیم تا شود بیظرفی این ناحریفان آشکار جرعهای زان باده مرد آزما میخواستیم معتکف بوده است در جان آنکه جان جویاش بود همنشین بودست با ما آنکه ما میخواستیم غیرت اغیار در گوش رضی شد پای بند ور نه ما آمادگی را از خدا میخواستیم