رضیالدین آرتیمانی | غزلیات | غزل شماره ۷۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
این نگه و چشم و زلف و رو که تو داری با دل آسوده سنگ را نگذاری با لبشای لعل ناب در چه حسابی با رخشای آفتاب در چه شماری از تو یکی قطره آب بحر محیط است و ز تو یکی ذره ز آفتاب هزاری دین و دلای پادشاه صورت و معنی ما بتو دادیم، اختیار تو داری هیچ تو از روز بازخواست نترسی هیچ تو شرم از خدا و خلق نداری دل چو رضی مینهی به درد وداعش چاره نداری جز آنکه جان بسپاری